كارل چهارم در حدود سال 1358 كنراد والدهاوزِر، كانن اوگوستيني اهل اتريش عليا را، كه در آن هنگام در وين موعظه ميكرد، براي وعظ به بوهميا دعوت كرد. كنراد فرمان شاه را اطاعت كرد، در كليساي تين در پراگ به وعظ پرداخت و در ميان مردمي كه آلماني يا لاتيني ميدانستند نفوذ زيادي كسب كرد. آموزشهاي او مطابق اصول كاتوليكي بود، ولي دومينيكيان و اوگوستينيان با وي دشمني ورزيدند. پس از مرگ كنراد (پراگ 1369)، شاگردش ميليچ از مردم موراوي كه خطيب كليساي تين شده بود، كار او را دنبال كرد.
ميليچ در زماني نامعلوم در خانوادهٴ فقيري احتمالاً در كرمزير (در موراوي، در اندك فاصلهاي از اولموتس) زاده شد. در حدود 1350 فرمان يافت تا سرشماس و كاننِ سنت ويتوس و كليساي جامع پراگ شود. او در دبيرخانهٴ كارل چهارم كارميكرد. تحتتأثير كنراد مشاغل و عوايد كليسايي خود را رها كرد و به موعظهٴ مردم به زبان بوهميايي پرداخت. از فساد اخلاق مردم بهويژه كشيشان و راهبان انتقاد كرد. فقر و فسادي كه در همهجا مشاهده ميكرد تا آن حد وي را تحتتأثير قرار داد كه در حدود 1365ـ1367 معتقد به فرارسيدن قيامت و ظهور دجال شد.
بهخاطر اينكه در حضور كارل چهارم او را دجال خوانده بود به زندان افتاد و سپس به فرمان شاه آزاد شد. در سال 1367 پيشاپيش اوربانوس پنجم به رم رفت، مواعظ تهديدآميز و پيشگويانهاش را از سرگرفت و در صومعهٴ فرانسيسي همراه با دوستش تئودوريك زاهد زنداني شد. اوربانوس پس از رسيدنش به رم خيلي زود فرمان آزادي آنان را داد و آن دو به پراگ بازگشتند و ميليچ كار تبليغي و بشردوستانهاش را از سرگرفت. در سال 1374 ميليچ به آوينيون رفت تا از خود در برابر مقامات دربار پاپ دفاع كند. احتمالاً در ژوئن 1374 در آوينيون درگذشت.
زبينك زاييك هاسنبروكي، سراسقف پراگ از سال 1403 تا 1411 فرمان داد تا نوشتههاي ميليچ را بسوزانند؛ ازاينرو، تنها چندتايي از آنها بهدست ما رسيده است، از جمله
رساله درباب دجال و تفسير. رسالهٴ بوهميايي درباب عذابهاي بزرگ كليساي مسيح
كه غالباًبه وي نسبت ميدهند توسط استاد يان پريبرامي نوشته شده است.
ماتياس يانُوي
ماتياس پسر ونتسلاو يانُوي، مصلح ديني بوهميايي، مبشر يان هُوس (وفات: 1393).
ماتياس احتمالاً در يانُو نزديك تابور در بوهميا زاده شد. او سخت تحتتأثير ميليچ قرار گرفت و پيش از مرگ او (1374) پراگ را ترك كرد، شش سال در پاريس تحصيل كرد و از آنجا درجهٴ ليسانس گرفت. سپس به رم و نورنبرگ رفت و به پراگ بازگشت. در سال 1381 كاننِ كليساي سنت ويتوس شد و تا هنگام مرگش در دوازده سال بعد همين مقام را داشت.
وي در تمايل شديد ميليچ براي اصلاح كليسا شريك شد، ولي شقاق بزرگ (1378) اميد